
به راستی شب این کلمه دو حرفی چیست؟!
شبها در افکار من حجم گل و غنچه های نشکفته چند برابر می شود !
شب امید صبحگاهان و سپیده دمان است!
شب پایان پرواز کبوترها و سار ها نیست !
شب برای لادن های باغچه مرگ نیست !
غنچه سفید یاس در شب خودنمایی می کند . قطرات شبنم عشق شب بر دل می نشیند ، در شب است که گل زیبا در آغوش ظلمت شبانه به خواب می رود ، در شب است که غنچه های رز راز شکفتن را می یابند و در شب است که عشق و صفا و حقیقت در دل مدفون می گردد و دنیا با تمام زشتیها روی خوش به ما نشان می دهد .
آری شب زیباست
غروبها انتظار شب را می کشیم و شب در انتظار پگاه هستیم .
شبها آسمان شهر بی ستاره است ، دلگیر است اما باز هم زیباست اما در دهکده عشق کمی آنطرف تر از شهر شب شوری دارد که شاید تا آخر عمر طعم آن را نچشیم .
شب در دشت آرزو معنای دیگری دارد ، شب است که فارغ از کار روزانه در دشت آرزو سیر می کنیم و نهال آرزوها را مبدل به شقایق سرخ در آن سرزمین پاکیها می کاریم .
ولی به راستی چرا شب هنگام فرا رسید تا عاطفه قسمت شود ، پس چه کنیم به خاطر از دست دادن آسمان نیلگون !
ولی شب لذت همان برف سپیدی را دارد که گلواژه لبخند را بر لبان گل می نهد تا مرگ را با تمام وجود بپذیرد .
شب برای کرم شبتاب که مرگ نورش را به روز دیده زیبا و پر خاطره است .
شبها به دور چنار کهنسال دهکده شمع روشن می کنند تا قبر رفتگان تنها نباشد .
شب زیباست زیرا در کوچه های تنهایی فقط چشم به ستاره های سربی دوخته ام زیرا شب را دارم که راه بروم و بیاندیشم که چرا در میان جاده های بی انتهای عشق فانوسهای خاموش نهاده اند و چرا سوگندنامه عشق را در شب می خوانند بی آنکه نوری باشد تا نهادشان را روشن کند.
|