تراوشات ذهنی من
اسفند 1384
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 19 آبان ماه سال 1383

امروز خیلی خوشحالم


جمعه 15 آبان ماه سال 1383

صدا ها هر لحظه بلند تر میشه ! صدای دو تا آدم بزرگ که باز به جون هم افتادن ، صدای دو تا بچه هم می یاد ، یکی شون میگه مامان من زورم بهش میرسه تو برو کنار و اون یکی فقط گریه میکن ( شاید چون هنوز حزف زدن یاد نگرقته ) ! صدای باز شدن در میاد و بعد محکم به هم خوردنش و بلا فاصله بعدش در خونه ما کوبیده میشه ، می تونم حدس بزنم کیه ! در رو باز میکنم ! صبا دختر کوچیک همسایه بغلی میاد تو و بلند داد میزنه " بابا باز مامان رو کشت "، خواهرم یواشکی میگه هنوز نکشته صدای هردوشون میاد ، صبا تو چشام نگاه میکنه و دستم رو میگیره و میگه: من زورم بهش نرسید ، بیا بریم با هم بابا رو بکشیم !

صبا رو بغل مبکنم و میبرم تو اتاق تا صدای کمتری رو بشنوه و سعی میکنم آرومش کنم ، ولی صدای دعواشون هر لحظه بلند تر میشه و البته زبان اصلی !

ساعت 11 شبه ، صبا خوابیده ، باباش اومده دنبالش ، میگم بذارید شب همین جا بخوابه صبح میارمش ، میگه بچه شب باید پیش مادرش باشه ، یه نگاهی با تنفر بهش می ندازم و میرم صبا رو بیارم که بهش بدم !

چقدر از این آدم ها متنفرم ! آدم های که ادعای سواد و  تحصیلات گوش فلک رو کر میکنه ! آدمی که انقدر داره که اگه فقط بشینه و بخوره برای چند نسل بعدش میمونه ! ادمی که هر جا میشینه از اصالت و شجره نامه خانوادگیش حرف میزنه، آدمی که ادعای دین و مذهب خدا و پیغمبر میکنه یه لحظه ذکر و  تسبیح و صلوات ازش دور نمیشه ، اما همین آدم یه ذره شعور اجتماعی و فرهنگ تو وجودش نیست ! آدمی تعصب جلوی چشاش رو گرفته و نمیزاره حتی جلوتر از دماغ خودش رو هم ببینه ! آدمی که میخواد تو عصر فرهنگ و تکنو لژی به شیوه 1000 سال بیش زندگی کنه ! آدمی که از مردی فقط داد زدن و کتک زدن رو بلده ! آدمی که زن رو مثل یه ماشین میبینه که فقط باید بپزه و بشوره و بچه بزرگ کنه ، آدمی که با داشتن زن و بچه هنوز چشمش دنبال این و اونه و گردنش مثل رادار همه جا رو میپاد و نگاش تا مغز استخون ادم و میلرزونه ! اما زن بیچاره نباید سرش رو بلند کنه ، زنی که تحصیلات چیزی کمتر از مرده نداره اما چون اقا صلاح نمی دونه و جامعه رو سالم نمیدونن (نادان همه را به کیش خود پندارد ) خانم باید بشینه تو خونه و بافتنی ببافه و هر روز جلوی اقا قورمه سبزی و فسنجون بذاره و جز چشم گفتن چیز دیگه ای تو دهنش نباشه ، اونوقت که میشه یه زن خوب و نمونه !

 

امشب سر این قضیه خیلی به هم ریختم ، شاید من اگه جای اون خانم بودم یه لحظه هم نمی تونستم تحمل کنم که تمام شخصیت و هویتم رو ازم بگیرن و تبدیل بشم به یه موجود مطیع و سر به زیر که هیچ اراده ای از خودش نداره و فقط منتظر تا کس دیگه براش تصمیم بگیره و اگر هم بخواد مخالفت کنه جوابش رو با کتک بدن تا بیشتر تحقیر بشه و دیگه جرات مخالفت به خودش نده !!!!دیگه نمی تونم چیزی بگم فقط یه بیت شعر یادم میاد که خیلی هم بی ربط نیست :

    زاهدی کاین جلوه بر محراب و منبر میکند           چون به خلوت میرود آن کار دیگر میکند 

 

 تا بعد !


تعداد بازدیدکنندگان : 112165


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
اولین پست وبلاگیم ۱۷آذر ۸۰ بود و وبلاگ نویسی یکی از مهمترین اتفاق های زندگی من ؛ نوشته هام از زندگی واقعی الهام میگیره و از خاطره آدمهای فراموش شده !

ادامه....

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری