پس از سالهای در به دری وباد
می بینمت دگر بار
به شیفتگی تماشایت می کنم
« آه تو بیش از من دگرگون شده أی »
در کوچه هایت پرسه می زنم
گمگشته بی زمان
همچو بیگانه أی شوریده در چشم کودکانه ات
و باز می جویم هرآنچه را از کف داده ام
رها می شوم
در آغوش بارانی که می شویدم
از غربتی که خود را به آن آلوده کرده ام
آه دوباره می توانم
به سادگی سخن بگویم
به لهجه نمناک گیاهان ، دریا و باران
بی آنکه شگفتی دیگران را برانگیزم
محمود تقوی تکیار |