دلم میخواد واسه یکبار هم که شده بتونم تنها توی چمنهای یک پارک دراز بکشم،بدون اینکه کسی برام مزاحمت ایجاد کنه.
دلم می خواد واسه یه بار هم که شده وقتی می خوام وارد دانشگاه بشم جلوی در حسابی ورانداز نکنن و آخرش وقتی ایرادی نمی بینن بهم نگن که کیفم رو کج رو شونم نندازم .
لم میخواد بتونم یک شب به تنهایی زیر بارون توی خیابونهای تهران راه برم،بدون اینکه کسی اذیتم کنه.
دلم می خواد یه روز پاییزی وسط میدون ولی عصر یه بستنی قیفی بخورم بدونه این که اطرافیانم همش نگام کنن و ......
دلم میخواد میتونستم توی خیابون بگردم،بدون اینکه متلک بارم بشه.
دلم میخواد پسرها انقدر جنبه ی یک دوستی رو داشته باشن که آدم مثل دوستای دخترش باهاشون راحت باشه.
دلم میخواد ...
شاید به نظرتون اینها انقدر چیزهای کوچکی هستند که مسخره است ازشون با نام آرزو یاد بشه،اما آیا دخترها توی جامعه ی ما از این حقوق برخوردارند؟همه ی دخترها دیگه به این وضع عادت کردند و حتی ممکنه بعضیها یادشون رفته باشه همین مسائل کوچک از حقوق اونهاست.
خیلی دلم میخواد بدونم پسرها هم آرزوهایی به سادگی این آرزوها دارند یا نه؟
فاصله یه حرف ساده ست بین دیدن و ندیدن
تو بگو صرف با کدومه
شنیدن یا نشنیدن
سلام
امروز اومدم تشکر کنم از همه دوستام که بهم میل زدن ، برام کارت فرستادن و حتی اونایی که تلفن زدن و تولدم رو تبریک گفتن می خوام بگم واقعا من رو شرمنده خودتون کردین ، کلی دلگرمم کردین ، خیلی امیدوارم کردین ، اومدم ازتون تشکر کنم که 1 سال تنهام نذاشتین ، چون پارسال واقعا برام سال سختی بود ، چون همه چیز دست به دست هم داده بود تا من از اهدافم دور شم تقصیر خودمم نبود ، من اسمش رو میذارم سرنوشت یا تقدیر !
به هر حال هرچی بود دیگه تموم شد ، 365 وقت دارم که جبران کنم ، می خوام امسال قدم هام رو محکمتر بردارم اما سنجیده تر ، دلم می خواد امسال هم همتون کنارم باشید ، برام دعا کنید و بهم امید بدین تا بتونم اونی بشم و به اونجایی برسم که می خوام !!!!!
7670روز پیش یه کوچولوی ناز و خوشکل به دنیا اومد ، اون کوچولوی ناز که حالا بزرگ شده فردا وارد بیست و دومین تابستون زندگیش میشه اون الان مثل همه آرزو ها و هدفهای بزرگ و کوچیک داره بیاد براش دعا کنیم که به تمام اهداف و آرزو هاش برسه !
تمام امروز رو منتظر بودم ! تمام دیروز رو هم منتظر بودم ! اصلا تمام این هفته رو منتظر بودم ! شاید هم تمام ماه رو ! یا اصلا تمام سال رو ! شاید چند سال که منتظرم ! ولی این رو می دونم که انتظار رو خوب می شناسم ! اون هم من رو خوب می شناسه ، مدتهاست که با هم دوستیم ، تا حالا بارها باهاش درد دل کردم ! اون هم گوش کرده یعنی همیشه گوش میکنه ، فقط جواب نمی ده ! شاید هم جوابی نداره که بده ! شاید می دونه که طاقت جوابش رو ندارم ! شاید می دونه اگه جواب بده انتظار برام خیلی سخت تر میشه یا شاید هم دیگه اصلا منتظر نباشم .
می دونید چیه ؟! دلم می گه دیگه زیاد نباید منتظر بمونم ! میگه انتظارم خیلی زود تموم میشه ! نمی دونم به حرف دلم گوش کنم یا نه ! نمیدونم ! باید باز هم منتظر باشم ؟! باشم یا نباشم ! به هر حال من فردا رو هم منتظرم ! پس فردا رو هم منتظرم ! اصلا تا آخر هفته هم منتظرم ! شاید هم تا آخر ماه یا تا آخر سال منتظر باشم ! ولی کی میدونه من بلاخره تا کی باید منتظر باشم ؟؟؟؟؟!!!؟!؟!؟!؟!
گرگی و شتری خانه یکی شدند و قرار گذاشتند که از آن پس جدائی از میان برداشته شود و دو خانواده یکی به شمار آیند .
روزی شتر برای تلاش معاش به صحرا رفت و گرگ یکی از بچه های او را خورد و در گوشه ای خزید . چون سرو کله شتر از دور پیدا شد گرگ پیش دوید و گفت: ای برادر بیا که یکی از بچه هایمان نیست !
شتر بیچاره نگران پرسید: یکی از بچه های من یا بچه های تو !؟
گرگ گفت: رفیق باز هم من و تو کردی ؟ یکی از آن پا پهن ها !
به نظر شما این قصه چقدر به قصه امروز مملکت ما شباهت داره ؟؟؟؟!